خدایا ...

شعر هفته


من و عشق و دل دیوانه بساطی داریم ؛
عقل هی فلسفه می بافد
و ما می خندیم ...

روز هایی که گذشت

سالها بعد،
زمانی که دیگر لا به لای موهای مشکی ات،
رگه های سفید موج میزنند،
ساعت هفت صبح،
برای همسرت کرواتش را تنظیم میکنی
و به آشپزخانه میروی،
آن روزها دیگر آنقدر کتاب نمیخوانی،
آنقدر نمیخندی،
دیگر زیر باران راه نمیروی
و برای خودت چیزهای کوچک و قشنگ نمیخری،
احتمالا رویاهایت را برای خانواده ات کنار گذاشته ای و
زندگی ات را جوری میگذرانی
که شب ها زود بخوابی و
صبح ها زود بیدار شوی،
در همان چندین لحظه که در آشپزخانه برای همسرت یک فنجان قهوه درست میکنی،
ناگهان یاد کسی از ذهنت میگذرد:)
دیوانه ای از زمان دانشگاهت،
اسمش را هنوز یادت هست،
خنده اش،
صدایش،
یادت می آید
که قهوه اش را تلخ میخورد،
مثل خودت.
و تو میان تلخی و شیرینی میمانی،
انتخابت سخت میشود،
دستت را میبری زیر چشم چپت،
قطره را به آرامی میگیری و
پاکش میکنی،
لبخندی میزنی
و مثل همیشه برایش شکر میریزی.
همان لبخندت:)
کافیست برایم…



التماس کردم که نرو ...

دلم برایت تنگ شده
قاصدکی در دستم مینشیند
بالهایش را میبوسم و به سمتت
پروازش میدهم
بی انکه بدانم
بالهای خیس شده از باران سنگین تر
از آنند که به تو برسند!

من به بعضی چهره ها


من به بعضی چهره ها چون زود عادت می کنم ؛
پیششان سر بر نمی آرم ،
رعایت می کنم ...

ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﻏﻠﺐ

ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﻏﻠﺐ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﮔﺮ ﺣﻀﻮﺭﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺎ ﯾﺎﺩﺕ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ

ﺗﺎ ﺭﻗﯿﺒﺎﻥ ﺳﻨﮓ ﺣﺴﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻟﻬﺎﺷﺎﻥ ﺯﻧﻨﺪ
ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺟﺎﻧﺎﻧﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ

ﮔﺮ ﻓﺮﺍﻕ ﺍﻓﺘﺪ ﺩﻣﯽ ﻣﺎﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺒﺮ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺩﻝ ﺳﻮﯼ ﺗﻮ ﺭﺟﻌﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ

ﻭﻗﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺍﯼ ﺁﺭﺍﻡ ﺟﺎﻥِ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﻣﻦ ﭼﻪ ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ

ﻋﻄﺮ ﻧﺎﻣﺖ ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﭘﯿﭽﺪ ﺩﺭ ﺣﯿﺎﻁ ﺫﻫﻦ ﻣﻦ
ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻟﻢ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ

ﺩﺭ ﺿﯿﺎﻓﺘﻬﺎﯼ ﺷﺒﻬﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ
ﻣﺎﻩ ﻭ ﻣﻬﺮ ﻭ ﺍﺧﺘﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ

چراکه عشق اجازه نمی خواهد

هرکه گفت عاشق نمی شوم بزرگترین دروغگوی دنیاست
چراکه عشق اجازه نمی خواهد
میاید بی صدا
بی دلیل
بی منطق
اما میماند
تا ابد و بی منت

دلتنگیمن اتفاقی تازه نیست

اگر ڪسی را دوست داری،

هوایش را داشته باش اما

اگر برای پر ڪردن

تنهایی خود، او را میخواهی!

هوایی اش نڪن ..!

شاید دیگر، به هیچ هوایی

غیر تو عادت نڪند ..

happy girl day


به سلامتی اون لعنتی...

ﺍﻣﺸﺐ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﺍﻭﻥ ﻻﻣﺼﺒﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ
ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﻓﺖ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﻧﺮﻓﺖ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﯿﮑﻪ
ﺍﻣﯿﺪ ﺑﻮﺩ
ﻧﻔﺲ ﺑﻮﺩ
ﺍﺭﺍﻣﺶ ﺑﻮﺩ
ﺭﻭﯾﺎ ﺑﻮﺩ
ﻭﻟﯽ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺷﺪ
ﺑﻐﺾ ﺷﺪ
ﺩﺭﺩﺷﺪ
ﺍﺧﺮﺷﻢ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻣﺎﺷﺪ
ﺑﺴﻼﻣﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺶ ﻭﻟﯽ
ﺩﻟﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ

بجز رویت

وقتی کسی رو دوست داشته باشی...




دلخوشی یعنی...

ناراحت یعنی...

والا چی بگم؟؟؟

والا چی بگم ؟ خب دختره دیگه تا نصقه شب سرش تو گوشیشه ... اینم از وضعیت خابیدنش

سرشار تماشا

شب ، سرشار تماشاست . هنگامه ی شنیدن ناگفته ترین سخن ها و نا شنفته ترین آوازها.

شب ، فوران رویاست از دشت ابری خیال.

امشب در کوچه های آفتاب قدم می زنم . کوچه های آفتاب ، صفایی دیگر دارد ؛ باران نور از هر سو می بارد . از کوچه های آفتاب تا ملکوت راهی نیست ؛ فقط باید خواست ، باید شد ، باید رفت.

راهی می شوم ؛ توشه راهم ، یک قرص ماه است و اندکی ستاره و سحر.

گام هایم را بلندتر بر می دارم.


دخترا نخونن.



دخترا نخونن. .
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب

دلم یک جای دنج می خواهد



دلم یک جای دنج میخواهد


آرام و بی تنش


جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی!


تا آدم گاهی آنجا آرام بگیرد !...


مثلا آغوش تو!.

مغرور نیستم

✓♔✍ﻣﻐــــــــﺮﻭﺭ ﻧﯿﺴﺘـــــﻢ ♚♔✓
♚ﻓﻘﻂ ﺩﻧﯿــــــﺎ ﺑﻬﻢ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ♚
✓"تـــــــﻮﺟﻪ "ﺯﯾﺎﺩ♚
♚ﺑﯽتوﺟــــــــﻬﯽ ﻣﯿــــــﺎﺭﻩ♚
♚باهرکسی" گرم" میگیری♚
♚ﺟـــﻨـــﺒــﻪ نداﺭﻥ" ♚
✓ﺗﻪ" ﻣﯿﮕﯿﺮﻥ..♚.
♚ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ " ﺑــَـــﺪ " ﺑﺎ ﺷﯽ !♚
♚ﺗﺎ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺑﺪﻭﻧﻦ " ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥ " ﻭﻇﯿﻔﻪ ﻧﯿﺴﺖ♚

بالا سرم عشقمه


پشتم پره دشمنه.....!!
خنجر رفیق پشتمه.....!!
ولی پیروزی تو مشتمه.....
چون که ↑↑بالا سرم عشقمه↑↑.....!!
/خدا/

خدایا

خدایا
تو این دنیا به هرکی خوبی کردم با بدی جوابمو داد...
هر حرفی زدم صادقانه بود اما اونو به پای نیت شوم و دروغ نوشت...
در حق هرکی جوانمردی کردم بهم پشت کرد و در حقم نامردی کرد...
به هر کی محبت کردم در عوض بیشتر آتیش به دلم زد...

*** خدا جون خودت قضاوت کن***

این آدما لایق بدترین هایند نه خوبی...
نفرین باد بر قلب تیره اشان...
نفرین تا ابد
تا عمر دارم نمی بخشمشان...

شکسته این دل ساده ی من...

چی بگم ! وقتی چیزی ندارم

دلــــــــم . . .
نــه عشــق میخــواهـــد
نــه دروغ هــای قشنگــــ
نــه ادعــاهـــای بزرگـــــــ
دلـــــــم . . .
یکـــ فنجـــان قهــوه تــلخ میخـــواهـــد . . .
و یکـــ دوســت
کــه فقــط و فقــط . .
یکــــ دوســت بـاشـــد
و بشـــود بـا او درد و دل کـــرد

مثل بعضی ها

مـــن بــاکلمـــه هـــا بــازی نميکنــــــم..

☜ مثــــل بعـــــــــــضی ها..

وقتــــــــی مينــويســـــــــــــــم↡↡↡

☜ نفسمـــــــــــــــــــــــــــــی

يعنــــــــــــــــی

زنــدگـــــی بــدون تــــــــــــ♥ـــــــــــــو

☜ طعـــــم مـــرگـــــ ميـــدهـــد

عاشق یکی شدم که نباید میشدم ....



عاشق یکی شدم که نباید میشدم ....
یکی که بالا برم
پایین بیام....
مال من نمیشه
خدا نخواسته ک بشه...
عاشق کسی شدم که
شاید باهاش زیره بارون قدم نزدم ...
واسم شعرای عاشقونه نخونده ...
بهم نگفته تو دنیای منی
بدون تـــو میمیــرم ...
مثل فیلما داد نزده ...
دیوونه من عاشقتم ...
ولی خوب تونست بدون
همه این چیزا عاشقم کنه .
عاشق یکی شدم که دیگه
باید با رویاش بسازم ...
این بار از سرنوشت گله ندارم ..
تقصیره اون که نیست ...
من اشتباهی عاشق شدم ...
عاشـق کسـی شـدم که
میدونم اونم شاید به فکرم باشه ...
ولی فـکر که چیزی نیسـت
مهم دله که نخواستم؛ دیگه با من باشه ...
عاشق یکـی شـدم که الان
دلم بد هواشـــــو کرده ...
اینجاس که باور دارم *آشق* باید با "آ" باکلاه
نوشته بشه چون همیشه سرش کلاه میره ...
ولی باهمه این حرفا من بازم؛ شکستمو ایستادم...
چون میگذرد غمی نیست ...
خیلی سخته از میان تمام ادما که آرزو شونی
دلتنگ کسی باشی که هیچوقت سهم تو نمیشه...

شب عروسی



شب عروسی شبی هست که با تمام وجود با عشقت
همون کسی که همه زندگیتِه
همونی که همیشه نازتو میکشید حالا کنارت واستاده یه کت شلوار خوشگل
هم تنش کرده اینقدر خوشتیپ شده که دلت میخواد تا فردا نگاش کنی
باورت نمیشه اصلا باورت نمیشه داری
خانومِ همون مردی میشی که عاشقشی
داری خانم خونش میشی
دستتو میگیره ودر گوشت میگه
خوشگل نرقص میترسم خانوممو بدزدن
بهش میگی تا وقتی آقای خوشتیپم اینجاس کسی
جرات نمیکنه نزدیکم بشه
وقتی مهمونا اصرار کردن
که داماد باید عروسو ببوسه
میاد جلوت
کمرتو میگیره
میبوسدت کیف میکنی
که داری خانومش میشی
به خودت افتخار میکنی
که داری وارد دنیایه جدیدی میشی که با عشق میخوای زندگی کنی

تنهایی های من


اینجا....حریم من است....

حریم قلب کوچکم....!

قفس تنهایی من.....

و.....حرفهای ناگفته ام......!!!!

کسی......دلش برایم نسوزد.......!!!

من....این قفس رادوست دارم....

و.....تنهاییم را....!

تنهایی....تنها اتفاق این روزهای من است......!

رنگ تضاد

او میخندد و میگویم نخند........!!!!!

او می آید و میگویم نیا........!!!!

او گریه میکند و میگویم نکن................!!!!

میگوید عاشقتم.....میگویم لازم نکرده فقط برو......!!!!

با دلی خسته و شکسته می رود برای همیشه.....!!!!

ولی ای کاش میفهمید که تمام کلماتم از دوری او رنگ تضاد گرفته بود.....!!!!

در کنار من


دلم یک دنیا گرفته

از کسی که بود و نیست

از کسی که هست و ارام نمیگیرم

چقدر هوای هوایت را دارم

به رخ کشیدن مردانگیت.فشردن دستانم با همه نفس

حالا...یک من اینجا.یک تو انجا.یک او در اینده ما...و مرزی از پشیمانی بین من و تو

حاصل این مرز...افسردگی من و شاید کمی ناراحتی و ادامه حیات تو

تمام زندگی من... رفتنت تمامم را به تمام زندگی ام سپرد

باقی مانده از من فسیلی از خاطرات تو و جسمی از لمس های تو

باشی نباشی...بودی نبودی

...در همه حال مبحوس دلمی...

من بودم ...

دو بوسه . . .

دوبوسه هستند که هیچ گاه حس نمی شوند :

یکی بوسه ای که پدر هنگام تولد فرزندش بر گونه اش می زند و فرزند متوجه نمی شود

دیگری بوسه ای که وقتی پدر فوت می کند فرزند بر گونه پدر می زند که پدر متوجه نمی شود .

ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ ربات اینستاگرام بدنسازی خرید عطر انجام پروژه متلب
بستن تبلیغات [X]